أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
310
تجارب الأمم ( فارسى )
ما گروهى را ، و بيش از يك گروه را ، بكشتيم ، چهار را و پنج را و يك را . سواران را بر زين اسبان ، شيران پندارى . و چون بمردند ، خداى را ، گواه گرفتم و در سويى همچنان بكوشيدم . [ بامداد شب زوزهكشان در نبرد قادسيه ] شب قادسيه را به بامداد بردند و اين همان شب زوزهكشان بود كه از ميان شبها و روزهاى ديگر شب قادسيه نام گرفت . سپاهيان خسته و فرسوده بودند . در آن شب چشم بر هم نگذاشته بودند . بارى ، در آن بامداد ، قعقاع در ميان ياران به راه افتاد و گفت : - « پس از لختى ، پايان كار ، از آن كسى است كه امروز نبرد را هم او آغاز كند . شكيبا باشيد كه پيروزى با شكيبايان است . » پس ، گروهى از سران با وى همرزم شدند و در برابر رستم پايدارى كردند و با ياران رستم كه در پيشاپيش او مىجنگيدند ، در آميختند . قبيلهها چون اين بديدند ، مردانى چون قيس عبد يغوث ، و اشعث قيس ، و عمرو معدى كرب و ديگران ، در ميانشان به سخن ايستادند و ياران را بجنبانيدند و به نبرد واداشتند . نخستين كسى كه در نيمروز آن روز ، از جاى خود پس رانده شد ، هرمزان و بندوان [ 1 ] بودند كه پس رفتند و در جايى تازه بايستادند . قلب سپاه پارسيان بشكافت و غبار فراشان گرفت . بادى سخت وزيده بود و سايهبان رستم را از تخت بكنده و در آب ( عتيق ) انداخته بود . باد ، باد پس [ دبور [ 2 ] ] بود . غبار بگراييد و بر روى ايشان بايستاد . قعقاع و ياران به سوى تخت شتافتند و آن را از آب به آن سو بردند . هنگامى كه باد سايهبان را برده بود ، رستم سوى استرانى رفت كه براى وى بار و خواستهاى آورده بودند و در سويى ايستاده بودند . در سايهء استرى و بارش پناه گرفته بود . هلال علّفه آهنگ رستم كرد و رستم بگريخت . هلال در پى او بتاخت . رستم تيرى به سوى هلال نشانه رفت و پاى هلال را با ركاب بدوخت . به پارسى به وى گفت :
--> [ ( 1 ) ] بندوان : در متن چنين است . آن چه در طبرى ( 5 : 2336 ) است ، بيرزان ( پيروزان ، فيروزان ) است . [ ( 2 ) ] باد دبور : باد پس پشت . باد پس . باد غرب به شرق . در برابر باد صبا : برين . شرق به غرب .